کد خبر : 7507
تاریخ انتشار : یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۴:۳۶

کافه تئاتر|مرگ فروشنده؛شاهکاری از آرتور میلر

کافه تئاتر|مرگ فروشنده؛شاهکاری از آرتور میلر

✍ هومن جعفری مرگ فروشنده یکی از معروف ترین نمایشنامه های معاصر است. کاری از آرتور میلر که یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان صد سال اخیر به حساب می آید.نمایشی نوشته که در هر جایی از دنیا قابل اجراست. می شود راحت فیلمش را ساخت و می شود راحت در هر جای کره خاکی اجرا

هومن جعفری

مرگ فروشنده یکی از معروف ترین نمایشنامه های معاصر است.

کاری از آرتور میلر که یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان صد سال اخیر به حساب می آید.نمایشی نوشته که در هر جایی از دنیا قابل اجراست. می شود راحت فیلمش را ساخت و می شود راحت در هر جای کره خاکی اجرا می شود. زمان و مکان ندارد.هر کجا که طبقه متوسط در رسیدن به رویاهای خود ناتوان است ، این نمایش اجرا می شود و مردم درکش می کنند.

مرگ فروشنده را باید چگونه ارزیابی کرد؟ چگونه به تحلیلش باید نشست؟ رویای از دست رفته پیرمردی رو به زوال را باید دید یا بی تابی فرزندانی را که زنده پیرمرد چیزی برایشان ندارد و مرده می خواهندش؟ مرگ دستفروش داستان کدام مرگ است؟ مرگ مردی پیر که دنیا دیگر برایش جایی ندارد؟ مرگ رویاها و کابوس ها ؟ مرگ خاطره هایی که دیگر به درستی به یادش

نمی آیند؟ مرگ حسرت های مانده در دل؟ مرگ دستفروش هزار داستان دارد و این هزار داستان را باید هی تعریف کنی و تعریف کنی و تعریف کنی.مرگ فروشنده (دستفروش) در ابتدا ،  قصه ویلی لومن است. کارمند از دور خارجی که با کسر شدن پورسانت هایش از فروش ، دیگر توان حفظ زندگی را ندارد. به تدریج متوجه می شویم  که لومن در تمام ابعاد زندگی اش یک بازنده است.

 در کار بختی برای موفقیت ندارد ، مدام تنزل رتبه پیدا می کند و دست آخر اخراج می شود. در خانواده اش هم می بینیم که زندگی خانوادگی خوبی هم ندارد. اعضای خانواده جدی اش نمی گیرند ، به ندریج پسش می زنند و در سکانس نهایی ، مرگش را به عنوان رستگاری نهایی در نظر می گیرند. متوجه می شویم که در عشق کامیاب نبوده.عشق را در آغوش زنی غیر از همسر خود جسته و حالا که به سن  پیری رسیده ، سقوط گام به گام ستون های حافظه اش، سبب ساز لو رفتن رازش می گردد.

مرگ دستفروش اما داستان ویلی لومن نیست. آرتور میلر ، به سادگی مرگ رویایی را به نمایش می گذارد که برای دهه ها ، رویای اول زندگی در جامعه اش بوده. مرگ رویای آمریکایی. مرگ رویای سختکوشی و زندگی مرفه پس از سال های سال.ویلی لومن ، فقط یک دستفروش یا فروشنده سیار نیست. او نماینده طبقه متوسط رو به پایین است که در دنیای جدید ، جز صفت بازنده لقب دیگری ندارد.

اختلاف طبقاتی در آمریکای بعد از جنگ جهانی دوم و از آن تلخ تر ، اختلاف بین نسل ها ، نم مشخص مرگ دستفروش است . در طول این نمایش است که می بینیم هیچ کدام از آدم ها ، بابت فداکاری هایشان پاداشی نمی گیرند. مرد پاداش خدماتش به شرکتش یا خانواده اش را آنگونه می بیند که در سکانس نهایی مشخص است. زن او پاداش وفاداری اش را با خیانت شوهر دریافت می کند. فرزندان را می بینیم که نه دلبستگی دارند و نه قدرشناسند. رویایی دارند که به سدت اوردنش پول می خواهد و ویلی پیر ، ندارد که خرج این رویا را پرداخت کند.

مرگ دستفروش در عین حال مرگ امید هم هست. داستان جماعت بلاتکلیفی که مردد و سردرگمند ، آینده شان ساخته نشده و تنها بر اساس پیش فرض های ذهنی ، امیدهایی در سر دارند که شاید اگر فلان کار را بکنند یا به فلان جا بروند یا در فلان جا مشغول به کار شوند ، زندگی شان تکانی بخورد. یا در حسرت آنند که سال ها قبل مسیر زندگی را در جاده دیگری نینداختند و یا در امید اینند که شاید اگر فلان کار را انجام دهند ، به نتیجه ای برسند. از همان دست رویاها که ما در سر داریم.

مرگ دستفروش از طرفی ، داستان بی عملی هم هست. آدم ها عملی انجام نمی دهند که بابتش به سودی برسند یا دلگرمی داشته باشند. پسرها غرق در رویا و مرد غرق در روزمرگی.آنقدر دیر برای ترفیع گرفتن اقدام کرده که حالا در ۶۰ سالگی هنوز هم یک فروشنده ساده است. تنها باری که برای عمل درآوردن ایده ای ، حرکت می کند وقتی است که پیش رییسش می رود تا از او بخواهد که به او ترفیع بدهد و در عوض اخراج می شود! این نکته ای است که کمتر به آن پرداخته شده. تا زمانی که در خط بمانی و هیچ کاری نکنی ، اندک حقوقی می گیری. به محض اینکه بخواهی از این بی عملی محض در بیایی و دست به عملی بزنی ، ضربه می خوری.

 اینکه آدم های داخل نمایشنامه برای بهبود اوضاع خود دست به هیچ عملی نمی زنند و تنها فکر و خیال در سر می پرورانند ، یک سمت تلخ قصه است و اینکه تا دست به حرکتی می زنند ، بیشتر عقب می روند و بیشترمی بازند ، دیگر سمت تلخ قصه.

آرتور میلر نویسنده سرشناسی است. او در دوران زندگی خود نمایشنامه های زیادی نوشت که دوتاشان بیشتر از بقیه گل کردند. یکی همین مرگ دستفروش و دومی همه پسران من.هردو اثر در ایران اجرا شده. از مرگ دستفروش اقتباس های سینمایی و تئاتری فراوانی صورت گرفته که آخرین آن به فروشنده اصغرفرهادی بازمیگردد که در اثر خود ، به صورت مستقیم به این نمایش اشاره می کند.او همچننی یکی از شوهرهای مرلین مونروی افسانه ای بود.ازدواجشان فرجامی نداشت اما برای میلر شهرتی بسیار فراوان از عرصه ادبیات ایجاد کرد!

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

4 × دو =