کد خبر : 10182
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۱۸:۳۴

ستاره ای که نباید خاموش می شد

ستاره ای که نباید خاموش می شد

صد و بیست هزار نفر در ورزشگاه آزادی آماده برای حک شدن سومین ستاره بودند. کوچک تر ها در آرزوی خریدن پیراهن سال آینده بودند که قرار بود به ستاره سوم منقش شود.

علیرضا بابک

صد و بیست هزار نفر در ورزشگاه آزادی آماده برای حک شدن سومین ستاره بودند.
کوچک تر ها در آرزوی خریدن پیراهن سال آینده بودند که قرار بود به ستاره سوم منقش شود.

ناصر خان می خواست مسیری را که رفیق و برادرش یعنی منصور خان چند سال قبل طی کرده بود را، او هم تا آخرین قدم طی کند، اما امان از قدم آخر.

ناصرخان انضباط را فدای هیچ چیز نمی کرد، نظم و انضباط حرف اول را در مکتب حجازی می زد.
ریسک حضور یحیوی به جای پرویز را به جان خرید حتی به بهای از دست رفتن آن ستاره خوش نقش و نگار.

ای کاش سهراب آن کارت زرد لعنتی را در بازی با دالیان در نیمه نهایی نمی گرفت. جای خالی اش را صد و بیست هزار نفر هم نتوانستند پر کنند.

جو ورزشگاه آزادی در حال بلعیدن ایواتایی ها بود اما دروازه های آزادی سر ناسازگاری گذاشته بودند.
شلیک محمود فکری زوزه کشان از کنار دروازه تاماکی اوگامی عبور کرد.
شب خوش شانسی اوگامی بود.

آبی ها بی محابا حمله می کردند اما ژاپنی ها بالاخره شهامت جلو کشیدن را پیدا کردند و دو بار به سمت دروازه یحیوی یورش بردند.
دو ارسال ، دو ضربه سر و دو‌ گل.
قد کوتاه یحیوی کار دست ناصر خان داد.

یازده سرباز درون زمین تاب و توان نگاه کردن به سکوها را نداشتند و باز هم حمله کردند.
سیروس در دقیقه ۶۵ امید ها را زنده کرد.
شلیک او طاق دروازه ژاپنی ها را فرو ریخت.

حملات ادامه یافت اما چه گل نزنی شده بود این علی موسوی.
دالیان را با آن گل طلایی به بند کشید اما در برابر ژاپنی ها بدشانس بود.
ضربه چیپ زیبای موسوی فقط چند میلی متر با خط دروازه فاصله داشت اما نمی شد که نمی شد.

در آخرین دقایق باز هم موسوی و باز هم دروازه بد قلق آزادی.
انگار تقدیر در آن روز نشدن بود.

حالا شاید اگر امروز پای صحبت پرویز بنشینید از حسرت نبودن در آن بازی بگوید.

سهراب شاید حاضر بود همیشه محروم باشد جز در آن بازی و علی قطعا هر بار که آن بازی را ببیند حسرت به دل شود که چرا فقط یکی از آن توپ ها از خط دروازه اوگامی رد نشد.

اما امان ناصر خان؛
نیست که امروز از حسرت آن روز بگوید.
بگوید چه دردی را تحمل کرد وقتی اشک روی سکوها را دید.
نیست که بگوید چه زجری کشید وقتی در میانه های فصل ستاره های آن روز هایش را به فروش رساندند.

شاید اگر پاشازاده لژیونر نمی شد، جای خالی سهراب را پر می کرد و ناکایاما آن ضربه سر لعنتی را نمی توانست بزند.
شاید اگر سرژیک و علی منصور در تیم مانده بودند گره کور آن شب را باز می کردند.

راستی شما چند بار آن بازی لعنتی را مرور کرده اید؟

برای عضویت در کانال تلگرام دبل استار { اینجا } کلیک کنید

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نوزده + 18 =