کد خبر : 50859
تاریخ انتشار : سه شنبه ۳ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۰:۵۳

سعید نوری

دستهای خالی، جیبی پر پول!

دستهای خالی، جیبی پر پول!

اگر تناقض گویی یک جرم بود حتماً مدیرعامل محبوبترین ترین تیم ایران با ۷۹ میلیون و نهصد و پنجاه هزار طرفدار( به جز هواداران حاضر در استادیوم تبریز ) آقای درویش را بعد برنامه فوتبال برتر با لقب سلطان تناقض ایران دستگیر می‌کردند.

به گزارش دبل استار، البته اگر حتی این اتفاق هم می افتاد ‌وکیلی پایه مدام در کنارش بود تا مبادا در طی سخنرانی از بهانه ها ضعیف تر به نظر برسند، میثاقی همچون دایه ای مهربانتر از مادر مدام به درویش یادآوری می‌کرد آنقدرها که خود مدیر عامل می‌گوید اوضاع تیمشان خوب نبوده. آنقدر که خود درویش می‌گوید پول نداشته اند. آنفدر که خود درویش می گوید ابزار در اختیار یحیی نبوده. حتی آنقدر که خود درویش یک جاهایی نمی گوید هم میگفت شما چقد مظلوم‌بودید و گاهی در این میان از تیم خوشبخت و متمول رقیب سخن می گفت تا عمق فاجعه را نشان دهد.
درویش در جایی که باب مقایسه باز بود از فقر و تنگدستی تیم می گفت و درجایی که از مسئولیتهای خودش باید حرف می زد از دستهای نه چندان خالی یحیی(از لحاظ مالی) سخن می‌گفت اما من دلم کباب شد برای امپراطوری که پول خرید آب معدنی هم نداشت اما مدیر عاملش برای خرید یک مهاجم خارجی حتی قرار بود یک میلیون دلار بپردازد که زمان عجل نداد و طرف چهار روز بعد تایمش آزاد می شد که آن وقت هم به درد aunt بزرگوارش می‌خورد. درویش از تسویه میلیاردها بدهی می گفت در حالی که کمی آنطرفتر دستیار امپراطور برای موفقیت تیم باید آجر بالا پایین می کرد‌ وقتی درویش از بازیکنان ازبک سخن می‌گفت که چگونه از لای پنجره ی بسته وارد تیم شوند جگر آدم کباب می شد، بازیکنانی که از سر سه شنبه بازار دوشنبه سه تا صد دلار خریده بودند.

با تمام این مشکلات خیلی زود درویش از آینده ای روشن سخن گفت، از مذاکره با بیرانوندی که قرار شده سال بعد با حقوق وزارت کار به تیم بیاید، آن هم بدون بیمه. دروازه بانی که حتی در برابر خرید بلیط هواپیما هم مقاومت کرده و گفته خودم دو تا خطی میگیرم تا سر بوآویشتا و از آنجا هم سوار مترو می‌شوم تا ایستگاه یانگ من قصاب و با دو مسیر بی آرتی خودم را به باشگاه می‌رسانم تا به این صورت در هزینه های باشگاه صرفه جویی شود. او از خرید پورعلی گنجی گفت که حتی گفته حقوق هم نمی خواهم همین مسیر خانه تا ورزشگاه را چهارتا مسافر میزنم خرجم در می آید، تازه یارانه ام هست خدا بدهد برکت. قرار شده چند بازیکن هم برای پرداخت پول رضایت نامه از جیب خود با رامین مشورت کنند و در چند چون کار قرار بگیرند.
درویش امشب به همه نشان داد که می‌توان در عین ثروتمند بودن فقیر و افتاده بود. می‌توان غرق در امکانات بی ابزار بود و با دستهای خالی جیبی پر پول داشت‌ او به همه ثابت کرد که با پنجره ی بسته هم می‌توان بازیکن خرید..
برای همه ی اینها بودن کافیست درویش باشی.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 1 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

یک × سه =